این دلنوشته رو
برای تو می نویسم. فقط فقط فقط برای تو. تویی که مثل یک غده ی بدخیم در سرم پیدا شدی، و روز به روز بزرگ و بزرگ تر شدی و منو حسابی ترسوندی. انقدر که از عاقبت این تومور بدخیم می ترسیدم از مرگ نه.ولی تا به حال دیدی کسی عاشق توده ی بدخیمی باشه که دونه دونه رگهای حیات اش رو تهدید می کنه؟ من شدم. و سرانجام تو رو بیرون کشیدم. تو رو با یک چاقوی سرد سوزوندم و اه که خودم بیشتر سوختم.اما باز هم شدم یک ادم معمولی. ادم معمولی ای که روزها رو می گذرونه بدون چالش. بدون هیجان. اما حتما این بهتره.بدون شک. در جدال عشق و عقل، عشق از پیش باخته ست. بیچاره عشقی که هیچ کس نخوادش. مثل یک بچه ی ناخواسته. بچه ی قشنگ و دلربایی که جون داره روح داره نشاط و ارزو و.....داره اما کسی از بودن اش شاد نیست. بگذریم. بریم به زندگی روزمره مون برسیم شاهزاده کوچولو...
ما را در سایت شاهزاده کوچولو دنبال میکنید
برچسب: برای تو,برای تو برای چشمهایت,برای تو مینویسم,برای تو جیدال,برای تو و خویش چشمانی,برای تولد,برای تولد شوهرم چیکار کنم؟,برای تولد شوهرم چی بخرم؟,برای تو که دربندی,برای تو شهاب تیام,
نویسنده:
بازدید: 6
تاريخ: يکشنبه
21 شهريور
1395 ساعت: 17:37