ساعت 6 ، 12 سپتامبر (عید قربان) ( جالبه تاریخ شمسی نمی دونم!) فکر کنم هفته های آخر شهریوریم. تنهام. ناهار خونه ی حاج اقا نذری دعوت بودیم. خوب بود. الان حمید و ارمیتا رفتن خونه ی لیلا رو ببینن برای رنگ. تو تنهایی به سرم زد که کار یکسره کنم و حرف هایی که تو دلم قلنبه شده بود بگم. گفتم و خوب معلومه انکار. اما وانمود کردم که این انکار باور ندارم و یه جورایی اب پاکی. نمی دونم این بار جواب بده یا نه. مثل همه ی دفعه های قبل، تو لحظه های اول احساس قدرت، رهایی، موفقیت، برگشت به زندگی و....می کنم اما خدا می دونم فردا دوباره چه حالی داشته باشم. چرا واقعا نه ما می تونیم اونا رو بشناسیم نه اونا مارو. الان یکساله که حالم خوب نیست و مردم نمی فهمه چرا و اون میگه که این طور نیست و من نمی دونم راسته یا نه. و من می گم هزارتا چیز و هزار و یکی چیز دیگه برداشت میشه. اگر قرار باشه زندگی من تا سال ها سال بعد با این پیچ و خم جلو بره واقعا توان نخواهم داشت. شاهزاده کوچولو...
ما را در سایت شاهزاده کوچولو دنبال میکنید
برچسب: مریخ و ونوس در اتاق خواب,مریخ و ونوس در اتاق خواب pdf,مریخ و ونوس در رختخواب,مریخ و ونوس در اتاق خواب ninisite,مريخ و ونوس در اتاق خواب,مریخ و ونوس,مریخ و ونوس در اتاق خواب دانلود,مریخ و ونوس در اتاق,مریخی و ونوسی در اتاق خواب,مریخی و ونوسی,
نویسنده:
بازدید: 19
تاريخ: سه
شنبه
23 شهريور
1395 ساعت: 13:00