شاهزاده کوچولو

متن مرتبط با «سکوتت را ندانستم» در سایت شاهزاده کوچولو نوشته شده است

ماجراهای من و ارمیتا

  • نیلوبلاگ

    طبق معمول نیمه شبه و من مشغول ترجمه. ارمیتا هم طبق معمول تو اتاق خوابیده. نمی دونم خواب می بینه یا نه اما می دونم از فرط خستگی می خوابه. انقدر در طول روز راه می ره و راه می ره که از تعجب شاخ درمی ارم. هر چیز کوچیکی نظرش رو جلب می کنه. از تکرار زود خسته می شه. عاشق بازیه. سعی می کنه خودش قاشق دست بگیره و غذا بخوره. تا از محتوای چیزی که می خوام به خوردش بدم مطمئن نباشه به اون لب نمی زنه. با گوشه ی زبونش تست می کنه. خنده ام می گیره که حتی به من اعتماد نداره. خلاصه زندگی جالبی داره. عالم جالبی داره....

    ادامه مطلب
  • برای تو

  • نیلوبلاگ

    این دلنوشته رو برای تو می نویسم. فقط فقط فقط برای تو. تویی که مثل یک غده ی بدخیم در سرم پیدا شدی، و روز به روز بزرگ و بزرگ تر شدی و منو حسابی ترسوندی. انقدر که از عاقبت این تومور بدخیم می ترسیدم از مرگ نه.ولی تا به حال دیدی کسی عاشق توده ی بدخیمی باشه که دونه دونه رگهای حیات اش رو تهدید می کنه؟ من شدم. و سرانجام تو رو بیرون کشیدم. تو رو با یک چاقوی سرد سوزوندم و اه که خودم بیشتر سوختم.اما باز هم شدم یک ادم معمولی. ادم معمولی ای که روزها رو می گذرونه بدون چالش. بدون هیجان. اما حتما این بهتره.بدون...

    ادامه مطلب
  • سکوت

  • نیلوبلاگ

    انقدر پر از نگفته هام که باید سکوت کنم....

    ادامه مطلب